السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

140

تفسير الميزان ( فارسي )

گفت تمامى خطبه بر محدوديت مخلوقات و نامحدودى خالق دور مىزند . و اما جمله : « و كل مسمى بالوحدة غيره قليل » كه غرض ما هم از نقل خطبه همين جمله اش بود ، خود روشن است كه بناى آن بر محدوديت مخلوقات است ، زيرا چيزى كه اسم واحد بر او اطلاق مىشود لازمه عددى بودن وحدتش كه نتيجه محدوديت او است اين است كه مسمايش قابل قسمت و تكثر باشد ، و معلوم است كه هر چه اين تكثر و قابليت انقسام بيشتر باشد وحدت واحد بالنسبه به كثرتى كه بر او حادث شده بيشتر رو به قلت و ضعف مىگذارد ، چون هر واحد عددى نسبت به كثرتى كه در مقابل اوست قليل است ، و آن واحد بى حد و نهايت است ، كه فرض هيچگونه كثرتى در او راه ندارد ، چون هيچگونه تحديد و تمييزى بر او عارض نمىشود ، هيچ چيز از حقيقت او جدا و از معناى او دور نيست بلكه با انضمام آن كثير و قوى و با جدايى از آن قليل و ضعيف شود ، بلكه معنايش نحوه اى است كه هر ثانى برايش فرض شود باز خود اوست . و در نهج البلاغه يكى از خطبه هاى امام ( ع ) اين است كه فرمود : « الحمد للَّه الدال على وجوده بخلقه ، و بمحدث خلقه على ازليته ، و باشتباههم على ان لا شبه له ، لا تستلمه المشاعر ، و لا تحجبه السواتر لافتراق الصانع و المصنوع ، و الحاد و المحدود ، و الرب و المربوب ، الاحد لا بتاويل عدد ، و الخالق لا بمعنى حركة و نصب ، و السميع لا باداة ، و البصير لا بتفريق آلة ، و الشاهد لا بمماسة ، و البائن لا بتراخى مسافة ، و الظاهر لا برؤية ، و الباطن لا بلطافة ، بان من الاشياء بالقهر لها و القدرة عليها ، و بانت الاشياء منه بالخضوع له و الرجوع اليه ، من وصفه فقد حده ، و من حده فقد عده ، و من عده فقد ابطل ازله « 1 » - حمد خدايى را كه بوسيله خلقت دلالت كرد بر وجود خود ، و بوسيله حادث بودن مخلوقاتش بر ازليت و قدم خود ، و بوسيله شباهت داشتن مخلوقاتش به يكديگر بر بى شبيه بودن خود ، خدايى كه دست مشاعر نمىتوانند او را لمس كند ، و در چهار ديوار تصورات او احساسات خود محدودش نمايد ، و حايلها نمىتوانند بين او و ماسوايش حايل شوند ، براى اينكه صانع از مصنوع جداست و حساب آن كسى كه چيزى را تحديد مىكند از حساب محدودش جداست ، و همچنين حساب رب از مربوب ، خداى احدى كه برگشت احديتش به عدد نيست ، خالقى كه در خلقتش حاجت به جنب و جوشى نداشته و كارش چون كارهاى ما خسته كننده و تعجبآور نيست ، شنوايى كه شنوائيش طورى نيست كه حاجت به ادوات يعنى به دستگاه سامعه داشته

--> ( 1 ) نهج البلاغه فيض الاسلام خطبه 152 ص 467 .